الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

30

الغدير ( فارسي )

آنها بسته است و در ديگران نيست . و اين است رفتار كميت با پيشوايان دين ( ع ) ؛ چه وى معتقد بود كه آنها وسيلهء او در پيشگاه خداى سبحان و واسطهء رستگارى او در ديگر سرايند و مودت آنان پاداش رسالت كبرى است . « شيخ اكبر صفّار » در « بصائر الدرجات » به اسناد خويش از جابر روايت كرده است كه گفت : به خدمت حضرت باقر ( ع ) رسيدم و از نيازمندى خود ، به وى شكايت بردم . فرمود : درهم و دينارى نداريم ، در همين هنگام كميت شرفياب شد و گفت : قربانت گردم ، اجازه مىفرمائيد شعرى بخوانم ؟ فرمود : بخوان ، كميت قصيده اى خواند ، امام فرمود : اى غلام ! كيسهء پولى از اندرون خانه بياور و به كميت ارزانى دار ، كميت گفت : قربانت گردم ، شعرى ديگر برايتان بخوانم ؟ فرمود : بخوان و چون خواند امام فرمود : غلام كيسهء ديگرى بياور و به كميت بسپار . كميت گفت : قربانت گردم قصيدهء ديگرى بخوانم ؟ فرمود : بخوان . و چون خواند امام به غلام فرمود : بدره اى ديگر بياور و به كميت ارزانى دار ، كميت عرض كرد : فدايت گردم ! من شما را براى گذران دنيا ، دوست نمىدارم و مقصود من از چكامه سرائيها ، چيزى جز پيوند به پيغمبر و حقّى كه خدا بر من واجب فرموده است نيست . امام باقر ( ع ) دربارهء او دعا كرد و به غلام فرمود : كيسه‌هاى پول را به جاى خود برگردان . من ( جابر ) گفتم : فدايت شوم ! تو به من فرمودى : درهم و دينارى نداريم ، حال آنكه دستور دادن سى هزار ( 1 ) درهم را به كميت ، صادر فرمودى ؟ امام فرمود : داخل آن خانه شو ، چون به آن خانه درآمدم ، درهم و دينارى نيافتم ، امام فرمود : ما سترنا عنكم اكثر ممّا ظهرنا : « آنچه ( از كرامات ) خود از شما پنهان داشته‌ايم بيش از آن است كه نموده‌ايم » تا آخر حديث . « صاعد » گفت : با كميت ، به خدمت فاطمه دختر حسين ( ع ) رسيديم ، فرمود :

--> ( 1 ) - در جلد 5 مناقب ابن شهر آشوب ، 500 هزار درهم است . ( مؤلف )